چیزی که نکرده ام
او مرا کرده
************
پ.ن۱:م ن ب ا ی د ب خ و ا ب م ا ن ق د ر ک ه پ ا ن ش م
پ.ن۲:م ن ح ا ل م خ و ب ه
این وبلاگ صرفا دفتر خاطراتی است برای نوشتن
چیزی که نکرده ام
او مرا کرده
************
پ.ن۱:م ن ب ا ی د ب خ و ا ب م ا ن ق د ر ک ه پ ا ن ش م
پ.ن۲:م ن ح ا ل م خ و ب ه
سراغت را مي گيرم
مي گويند مقصدت را شرق خوانده اي
و رفته ای
بی کوله بار٬بی خداحافظی!
مختصات برهم مي زنم
خط استوا را مي گيرم و به انتهايش مي رسم
يك دور كامل!
سيكل معيوب!
انتها ابتداست
و تو
در هزارتوهاي رأس الجدي
-جايي در شرقي ترين نقطه اش-
آرام گرفته اي
اما!فقط مانده ام
دستم را پشتم پنهان می کنم
مبادا از خطوطش فکرم را بخوانی
*****
پ.ن:من........................../گویا بود نه؟
بيهده سعي مي كنيم تا همه چيزرا تغيير دهيم.تا بوده جهان،به همين منوال بوده.حتي نخستينِ آدميان نيز چيزي را تغيير نداده اند.اختراع چرخ و كشف آتش نيز تنها كلماتي است دهن پركن.همه اينها بوده و تا بوده جهان،به همين منوال بوده.
ما هنوز چخماق بر هم مي كوبيم به اميد جرقه اي كه نخستينِ آدميان به گمان خويش كاشفش بوده اند و چوب ميان پينه دستهايمان مي ساييم به اميد دودي.دودي كه علتش گيريم خاكستري بودن روزگارمان را.
انسانی را در خود زادم
و در سکوت دردبار خود مرگ و زندگی را شناختم
اما در میان این هر دو من لنگر پر رفت و آمد دردی بیش نبودم
درد مقطعی روحی که شقاوت های نادانی آن را از هم دریده است...
تنها
هنگامی که خاطره ات را می بوسم درمی یابم
دیری است که مرده ام
چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره تو سردتر می یابم
"شاملو"