تبليغاتX
جهالت مجهول

جهالت مجهول

این وبلاگ صرفا دفتر خاطراتی است برای نوشتن

اي آن كه نمي گويمت چه شب هاي دراز
 گريان خفته ام،
 بودنت خسته ام مي دارد
 همچون گهواره اي .
تو، اي آن كه مرا نمي گويي بيدار خوابيت
از براي من است :
چه مي شد اگر اين سرفرازي را
 بي هيچ تسكيني
 در خود تاب مي آوردي ...
به آنان بنگر كه دل دادگانند،
 آنگاه كه اعتراف، يكباره آغاز مي شود
چه زود دروغ در پي مي آيد .
.
.
.
تو تنهايم مي داري،
تنها تو مي تواني به هر چيزم تبديل كني .
دمي تويي، سپس ديگر بار نجوايي
يا بوي خوشي، بي هيچ جاي پايي .
 افسوس! در آغوشم همه از دست رفته اند
 تنها تو ... تويي كه هماره باز زاده مي شوي :
چون هرگز از رفتن بازت نداشته ام ...
 تا ابد برايم بازمانده اي ...

پ.ن : این بار هم نوشته اش را من برایش گذاشتم ...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 16:21  توسط ملیحه