سفید…سیاه…خاکستری
مرز…مرز…مرز
خسته شدم از بس دور و برم را مرز بندی کردم
از خط کشی خسته شدم
از دودو تا چهارتا خسته شدم
دلم میخواهد خطی قرمز بکشم روی همه خط کشی هایم
اَه لعنت به تو با این خطهایت
دلم شکل نمیخواهد
دلم بی شکلی میخواهد
دلم میخواهد بی وزن بی وزن در بین هیچ پرواز کنم
نه پرواز نه…در بی وزنی معلق باشم
از سبکی و سنگینی خسته شدم
دیگر نه جرم را میفهمم نه حجم را
********
قهوه تلخ بدون شکر
چای تلخ بدون قند
شکلات تلخ بدون اسانس
شربت تلخ بدون آب
زهرخند تلخ بدون نگاه
این تمام شیرینی های تلخ بعد از ظهرهای پنج شنبه من بود
***************