تبليغاتX
جهالت مجهول - کابوس

جهالت مجهول

این وبلاگ صرفا دفتر خاطراتی است برای نوشتن

دیشب به اندازه 5 دقیقه خوابم برد

به اندازه 30 دقیقه خواب دبدم.خواب که نه کابوس بود.

کابوسی گرم و شکولاتی.

چیه؟می خوای بگی اگه گرم و شکولاتی بوده حتما رویا بوده؟!

نه!من مطمئنم که کابوس بود.یه کابوس گرم و شکولاتی.

یه کابوس که زمان نداشت و از شدت عدم محدودیت دلت می خواست آزادی رو فریاد کنی.

چیه؟می خوای بگی اگه محدودیت نبوده پس آزادی بوده!چی رو می خواستی فریاد کنی؟

منم تا دیشب فکر می کردم اگه زمان و مکان و اجازه هر کاری رو داشته باشی یعنی آزادی!

ولی دیشب فهمیدم آزادی یعنی بهترین نوع استفاده از داشته های موجود.

یعنی اگه ولت کنن و بهت بگن هرکار می خوای می تونی انجام بدی و فرصت کافی هم داری

نمی دونی چی کار باید بکنی!نمی دونی از چی حرف بزنی!برای بدست آوردن چی تلاش کنی!

اونموقع است که دلت همه موقعیت های سخت و طاقت فرسای گذشته ات رو می خواد

اونموقع است که دلت می خواد کمرت زیر بار مشکلات خورد شه ولی باشی

کابوس بود چون حس می کردم قدرت حرکتمو،تکلممو،تفکرم رو،انتخابم رو..همه رو ازم گرفتن.

یه کابوس گرم و شکولاتی با عدم محدودیت

(چهارشنبه-13 اردیبهشت ماه سال 1384)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/29ساعت 23:28  توسط ملیحه  |