تبليغاتX
جهالت مجهول - .......

جهالت مجهول

این وبلاگ صرفا دفتر خاطراتی است برای نوشتن

اين نامه را براي تو مي نويسم هرچند مي دانم هرگز به دستت نمي رسد و نمي خواني اش .
مي نويسم تا درد نبودنت را با من شريک شوي.انتظار کهنه ام را بفهمي و شايد ديگر به تنهاييم نخندي. مي نويسم که مرا ببخشي. مرا ببخشي که مهربانيت را با غرورم ناديده گرفتم و خواستنت را با لجاجت هايم به سخره گرفتم . ببخشي که هرچه کردم نه از روي کينه و دشمني که از عشق بود . عشق تو چشمانم را کور کرد انقدر که ديگر خود را نديدم. انقدر که فراموش کردم من نيز انسانم و حق زيستن دارم. عشق تو با وحشتي گريزان عجين بود. تمام لحظه هاي دوست داشتنم به ترس رفتن تو گره خورده بود، به ترس از دست دادنت، ترس نخواستنت. تمام لحظه هاي با تو بودنم به رشکي عظيم اميخته بود . مرا ببخش که در بودن با تو خود را فراموش کردم. انقدر "تو" شدم که احساس تنهايي کردي و گريختي. پوسيده طناب حضورت را من تبر زدم چراکه نخواستم در واپسين لحظه غرورم را به عزا بنشينم. چراکه تحمل نداشتم خود به من بگويي که نمي خواهمت و چه خوب مي ديدم که ديگر نمي خواهيم. رفتي و در عزاي رفتنت تمام روزها را گريستم و بيهوده خود را فريب دادم که باز مي گردي. بيهوده تمام خطوط درهم فنجان هاي قهوه را به امدنت تعبير کردم و تکخال هاي ورق را نشان بازگشتت دانستم. ندانستم که تمام فال ها دروغ مي گويند و معجزه اي نخواهد بود. ديگر انتظار بازگشتت را نمي کشم تمام شد به همين سادگي. و ان کس که مي گفت هر اشنايي دليل دارد دروغ مي گفت و انکس که مي گفت هرانچه بخواهي به مدد اراده بدان مي رسي دروغ مي گفت و هرانکس که مي گفت هرانچه کني چون پژواک صوت به خودت باز مي گردد دروغ مي گفت و انان که به اميد باور داشتند فريب خورده بودند و انان که انتظار صبح و روشني را مي کشيدند فريب خورده بودند چراکه هرگز معجزه اي نبود. حقيقتي که همه از ان مي گريزيم حقيقت ساده اي است. هرگز سيه بختي برخي ادميان و خوشبختي برخي ديگر تغيير نخواهد يافت. فردايي نخواهد بود. بهشت و جهنمي نيست و ميزاني و پاداشي وجزايي. اينها تنها بهانه هاي ساده دلگرم کردن خودمان در تحمل رنجهاي درمان ناپذيرمان است. حقيقت روشن است. هرانکس که جز خود هيچ کس و هيچ چيز را نخواست به مراد دل خواهد رسيد و هرکس که از تکه پاره هاي روياهاي ديگران ، ارزوهايشان و عشقهايشان براي خويش نردبان ترقي بسازد به خوشبختي خواهد رسيد. رسيدن به اوج تنها با پاگذاشتن بر گرده هاي ديگران ميسر است
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 0:13  توسط ملیحه  |