سراغت را مي گيرم
مي گويند مقصدت را شرق خوانده اي
و رفته ای
بی کوله بار٬بی خداحافظی!
مختصات برهم مي زنم
خط استوا را مي گيرم و به انتهايش مي رسم
يك دور كامل!
سيكل معيوب!
انتها ابتداست
و تو
در هزارتوهاي رأس الجدي
-جايي در شرقي ترين نقطه اش-
آرام گرفته اي
اما!فقط مانده ام
