دست روي دست گذاشته اي كه چه؟فكر مي كني اگر مثل هميشه چشم هايت را روي هم بگذاري و با همان لحن هميشگي از من بخواهي كه:"بو كن!عطر ياس را مي شنوي؟" باز هم مسحور چشمان بسته ات مي شوم و فرم بو كشيدنت وادارم مي كند كه بو كنم؟
چه فكر مي كني؟فكر مي كني اگر دستهايت.دستهايت را كه ديدم بي هوا عاشقشان شدم.حتي ناخن هاي نيم جويده ات به نظرم زيبا ترين ناخن هاي دنيا آمد.دستهايت را تكان مي دهي كه من دوباره ياد آن روز بيفتم كه خطوط دستهايت مرا ياد مادرم .مادرم فال مي گرفت و كف دستهاي مردم را مي ديد و چه زندگي هايي كه ساخت و چه زندگي اي كه تو برايم ساختي و من كه زندگي ام بودي و هر روز ناخن هاي نيم جويده ات را طرح مي زدم و تو كه هميشه ناراحت بودي از توجه من به نيم جويدگي شان و نمي دانستي اينها زيباترين ناخن هاي دنيا هستند مثل تنه نيمه درخت خانه دختر همسايه مان كه ناخن هايش را نيمه مي جويد كه ياد.يادم تو را فراموش.
فراموش مثل پدرم كه حياط بي درخت خانه مان را فراموش كرد و هرروز به گمان سرسبزي درختها موزائيك ها را آب مي داد تا وقتي كه فراموش كرد راه حياط بي درخت خانه مان از كدام طرف .طرف ما شب نيست.پس طرف ما چيست اگر شب نيست.شبي نيست كه مادر.مادرم فال مي گرفت و كف دستهاي مردم را مي ديد و چه زندگي .زندگي ام را كه برايت تعريف كرده ام؟
چه فكر مي كني؟فكر مي كني اگر صورتت را ميان دستهايت پنهان كني...من كه مي دانم مي خواهي دستهايت را نشانم بدهي و طرح هاي هر روزه ام را به يادم.يادم تو را فراموش.فراموش مثل پدرم كه تنه نيمه درخت خانه دختر همسايه مان را كه ناخن هايش را نيمه مي جويد دزديد.